خدایا شکرت
-
تاریخ: 1396/11/13 ساعت: 9:52
سلام خونه قشنگمحال همه ما خوب استحال من و دنیل عزیزممردی که کم کم داره میشه یه سال که با حضورش زندگیمو عوض کردهداشتن یه یار خوب این ثقدر مهمه که اگر یار درست و خبی باشه میتونه تو رو در سن 34 سالگی دوباره از نو متولد کنهراستشو بخوای همیشه دوست داشتم یار همیشگیم یه ادم غربی باشهبا شناختی که از خودم ...
Darling Darling
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 16:25
ارامش این روزهایم مدیون خنده های ارام توست مدیون دستان پرعشقی که با غرور مردانه تن سرد مرا هرگز ترک نمیکنند
تجربه لذت داشتن یه همدم خوب
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 16:25
یعتی هرچی بگم کمه هااا خدا قسمتتون کنه یه یار و همدم خوب دارم میفهمم که خدا اگر یه سختی جلوت میذاره برای سالها در عوض شیرینی فسمتت میکنه که تا ابد مزش برات بمونه
اندر احوالات پریشانی
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 16:25
اندر احوالات پریشانی خوبیم من و ایشون خیلی خوبیم لذت میبریم از زندگی مشترک از ارامش از سکوت از عشق از حس عاطفه از حس احترام من خوبم او خوبست ما خوبیم شما هم خوب باشید نوشته شده در سه شنبه ۷ آذر ۱۳۹۶ساعت 18:35 توسط Aimable|
غریبه من
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 16:25
و من سالهای قشنگ سی سالگی را در آغوش تو در گرمترین و امن ترین نقطه جهان پشت سر میگذارم سالهای سخت رفتند و لحظه های شادی عمیق امدند و من خوشبختم خوشبخت ترین بانوی جهان ارامشم مدیون حضور توست باش ای سرزمین پهناور مردانگی
روزهای تلخ گذشته
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 16:25
حس خوبیه وفتی برمیگردی و میبینی چفدر بزرگ شدی اینکه اشتباهات گدشته رو یبنی و ازشون درس عبرت میگیری حس خوبیه که یاد میگیری کمتر اشنباه کنی یاد میگیری برای خودت ارزش فال باشی یاد میگیری که زندگی چیزی نیست چز لخظه لحظه لذت بردن من خولم من خوشحالم با تو بیشتر خوشحالم ممنونم که هستی بهترینم
زلف مده بر باد
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 1:27
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادمناز کن ، یاد مکن تا نکنی بنیادممی مخور با همه کس تا نخورم خون جگرسر مکش تا مکشد سر به فلک فریادمشهره ی شهر مشو تا ننهم سر در کوهشور شیرین منما تا نکنی فرهادمرحم کن بر من مسکین و به فریادم رستا به خاک در آصف نرسد فریادمحافظ از جور تو حاشا که بگرداند رومن از آن روز که در ...
همینجوری یهویی
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 1:27
دل تنگم همینجوری یه دفعه واسه وقتایی که رادیو پیامو روشن میکردم دفتر خاطراتمو برمیداشتم شروع میکردم به نوشتن کجا؟! زیر پتو با نور چراغ قوه دلتنگ روزهای برنگشتنی شدم همینجوری یه دفعه اخرای شب وقتی همه تو خواب نازن من دلم هوای وبلاگ کرد نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:36 توسط Aimable|
what can I call you
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:54
مرزها گم میشوند فراموش میشوند سالها و روزهای تلخ گاهی فقط گاهی که می ایی بیشتر بیا ای غریبه اشنا ای ناهم زبان من بتاز بر این بی کران ارامشم حضوز بی صدای توست و دستانی که بازی میکنند بر این سخاوت پهناور دوستت دارم ای مرد دنیای دیگر نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:38 توسط Aimable|
از توهم تا واقعیت
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:54
آقا یه جوک بگم بخندیم یه بنده خدای که با شیطان رجیم روحش پیوند خورده، یه روزایی میگفت به من اگر از من جدا شدی بدبخت میشیو گوشه خیابون جمعت میکنن و معتاد میشی و هر روز تو بغل یه مردیو اینا... حالا داستان بهتون بگم چی شده: ۱- مواد مصرف میکنه ۲- از شدت مشروب زیاد و تغذیه ناجور وزن غول پیدا کرده ۳-از پر...
ژن
-
تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 2:26
هی فلانی!زندگی شاید همین باشدیک فریب ساده و کوچکآن هم از دست عزیزی که زندگی راجز برای اوو جز با او نمی خواهیگر مرا شناختیآرام بیا!و بی صدا برو!اینجا تنها مکانِ امنِ من است...........این روزها خسته امباور دارم بودن را اماتن ندادم به هر ذلتیپای فرار می خواهمامازندانی ام در بودنمی نویسمتا نپوسمدر کنج د
بهشت
-
تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 2:26
هی فلانی!زندگی شاید همین باشدیک فریب ساده و کوچکآن هم از دست عزیزی که زندگی راجز برای اوو جز با او نمی خواهیگر مرا شناختیآرام بیا!و بی صدا برو!اینجا تنها مکانِ امنِ من است...........این روزها خسته امباور دارم بودن را اماتن ندادم به هر ذلتیپای فرار می خواهمامازندانی ام در بودنمی نویسمتا نپوسمدر کنج د
زنانگی
-
تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 2:26
زنانگی میشود ایاعروس تو شومدر. رویای شبانهانجا که گم مشودشمارش نفس هایمانو خیس میشوداغوشماناز هیاهوی تن نوشته شده در سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 11:34 توسط Aimable|
موزون
-
تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 2:26
موزون مرحمی باشگریه های شبانه ام راای معبود لحظه های نابو ای فاتح هم اغوشیممنهمان دست نیافتنی دیروزمپنهان میان صدای محزون لیونارد. کوهنوقتی ترانه عشق رابر تاریکی تنمانزمزمه کرد نوشته شده در سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 11:34 توسط Aimable|
روز رستاخیز
-
تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 2:26
روز رستاخیز و ایمان بیاوریمبه دلتنگی های شبانهکه هیچ درمانی نیستنیست میشوماز این همه فاصله نوشته شده در سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 11:35 توسط Aimable|
سوت پایان
-
تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 2:26
سوت پایان و فراموش میکنیم زیستن به نام خویش راانگاه که سوت قطاریادمان می اورداخرین لحظه دیدار شبانه رامیان انبوه نگاه غریبه هاو بوسه ای طولانیکه حبس شد در فاصله میان لبهابویی خوشتر از تومگر. یافت میشود؟! نوشته شده در سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 11:35 توسط Aimable|
خدا
-
تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 2:26
هی فلانی!زندگی شاید همین باشدیک فریب ساده و کوچکآن هم از دست عزیزی که زندگی راجز برای اوو جز با او نمی خواهیگر مرا شناختیآرام بیا!و بی صدا برو!اینجا تنها مکانِ امنِ من است...........این روزها خسته امباور دارم بودن را اماتن ندادم به هر ذلتیپای فرار می خواهمامازندانی ام در بودنمی نویسمتا نپوسمدر کنج د
شیر
-
تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 2:26
هی فلانی!زندگی شاید همین باشدیک فریب ساده و کوچکآن هم از دست عزیزی که زندگی راجز برای اوو جز با او نمی خواهیگر مرا شناختیآرام بیا!و بی صدا برو!اینجا تنها مکانِ امنِ من است...........این روزها خسته امباور دارم بودن را اماتن ندادم به هر ذلتیپای فرار می خواهمامازندانی ام در بودنمی نویسمتا نپوسمدر کنج د
How I can say that?!
-
تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 2:26
I feel very miserable when I can’t say how I much I love you! How I can find words that tell you exactly the lovely Persian words?! Find a way! Find a way! نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۶ساعت 14:3 توسط Aimable|
برای تو
-
تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 2:26
هی فلانی!زندگی شاید همین باشدیک فریب ساده و کوچکآن هم از دست عزیزی که زندگی راجز برای اوو جز با او نمی خواهیگر مرا شناختیآرام بیا!و بی صدا برو!اینجا تنها مکانِ امنِ من است...........این روزها خسته امباور دارم بودن را اماتن ندادم به هر ذلتیپای فرار می خواهمامازندانی ام در بودنمی نویسمتا نپوسمدر کنج د