خرید بک لینک
تو گم شدی یا من؟ان زمان که از بالای ابرها دست برایت تکان دادمهرثانیه دور و دور تر شدیو نقطه ای ریزترو اخرگم شدیمیان ارزوهایممیان روزهایی که امید را گم کردم درون تومیان لحظه هایی که چکیده اش شد اشک مادرغم پدرو بغض فرو خورده منو در اخر کبودی های جهنمیانی که ربودندما را از خودماناز سرزمینمانو مناکنوندر دریایی از غمغرق میشومو پدر رابا همه رنج هایشبا یک « خدایا خودت رحم کن»تنها میگذارممردی که سراسر زندگی درد داشتاز کودکیتا جوانیتا میانسالیو تا کهنسالیمو سفید کردافتاب نبود رفتافتاب رفت امدو غم خوردو درد خوردتا منتا ماکودکانبزرگ شده اشو مادری که همراهش همه غم ها رو خوردبه این نقطه برسیمنقطه افتخارسربلندیدرد دارماز کودکی اماز نوجوانیمامایادم نمیرودگشنگی هایشتشنگی هایشزخم هایشو منفرزند ارشدتای پدر مهربانمغم دارمکه نیستمکه دستت را بگیرمابت دهمنانت دهماین استزخم بزرگ زندگیبر قلب یخ زده ام در این شب سرد برفیدلم خوش استکه اسمان و زمینالان در این لحظهسپید استو امید میدهتبه منبرای سلامتیتتن ارام باشپدر مهربانمدوستت دارمو غصه داراز سرزمینی که گمش کردمکه گمم کرد! نوشته شده در یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۹ساعت 19:1 توسط Aimable| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 18 بهمن 1400 ساعت: 21:27

گم شدمشایدم گم بودمبه قول این فرنگی ها لش اوت - lash out - چیز بدیه اما ما زنها زیاد برامون اتفاق می افتهوقتی یه چیزی از جنس صبر درون ما زیاد میشه و به جای اینکه در زمان خودش، یک دردو بیرون بریزیم رو هم انبارش میکنیم و یه دفعه میترکیم.تا اینجا قضیه با خیلی از مردا برابریم.اما مشکل اونجاییه که وقتی میریزیم بیرون بد میریزیم بیرونچون تصورمون اینه که صبر کردیم اما نهتحمل کردیمو بدتر از همه اینه که این بیرون ریزی رو سر کسایی میکنیم که کمتین تقصیر رو دارن غول درون ما حمله میکنه به ضعیفتر از خودشچون میدونه شکنندست و ممکنه از حریفش ببازهپس میره سراغ ضعیفترچه بد و چه بد و چه بد که این ضعیف تر یکی از بسیار نزدیکترین هات باشهمادرتپدرتخواهر و برادرتهمسرتو یا بچتما ادما و بسیاری از ما شرقی ها به خاطر نوع تربیت و دایم التحمل کردن موضوعات به جای پرداختن بهشوناین لش اوت رو زیاد داریمو خیلی به رابطه هامون ضربه زدیم با این کارخیلی عوض کردم خودمو این چند سالهولی بازم نیاز دارمحاملگی بسیار سخت و دست تنهایی دوقلو بزرگ کردن و دوری از خانواده و یه سری مشکلات روزمره و حجم کار زیادمنو امروز به این لش اون دچار کردبهترین ادم زندگیمو از خودم رنجوندمکاش زودتر حال هردومون خوب بشه نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 7:41 توسط Aimable| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 18 بهمن 1400 ساعت: 21:27

و شب ارامش مطلق موسیقی سکوت با نت های تنهایی ارام بخواب دنیای بی انتهای من

برچسب: نویسنده: نیکی زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 18 بهمن 1400 ساعت: 21:27

۳۷ سال

سی و هفت سال

گذشت

و من هنوز بوی تو را کم دارم.

پ.ن

قشنگترین تولد اونیه که همراه زندگیت تو رو به ارزونترین ساندویچی ببره که خیلی دوسش داری و بایه لیوان چایی و یه کوکیه داغ برات هپی برتدی بخونه.

ازت ممنونم فرشته زندگی من که زندگیم با تو کامل شد.

برچسب: نویسنده: نیکی زارعی‌پور تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 12:01

درونم پر است از حباب های بی سرانجام

و من در تلاطم بالا امدنشان

پر از التهاب

به رسیدن به تو می اندیشم.

برچسب: نویسنده: نیکی زارعی‌پور تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 12:01

تا حا شده روزهای سرد و یخی رو در اوج گرمای تابستان حس کنید؟!

این حکایت امروزهای من در این مملکت است

میدانی که خانواده ای داری در دو سوی متفاوت

و ذره ذره تنت کشیده میشود به هرسو

برچسب: نویسنده: نیکی زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:53

از کدامین سرزمین غریبه امده ای

که لطافت رویایت

به خواب هزار ساله می کشاند

تن بی جان مرا

برچسب: نویسنده: نیکی زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:53

یک سال گذشت

و من هر روز

عاشقتر شدم

برچسب: نویسنده: نیکی زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:53

و شب

نعره میزند

سکوت مطلق تنهاییمان را

و من

رنگ چشمانت را

با موسیقی ستاره ها

زمزمه کنم.

برچسب: نویسنده: نیکی زارعی‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:50

یه وقتا میشی سکوت

میخونی و میشنوی

اما لال

چرا؟!

چون حالت خوبه و دلت خندون

خوبم

خیلی خوب

گفته باشم که نبودنم به خاطر درگیری کارهای عروسیم هست....

عاشق باشید

واقعی

عاشقی خوب است

برچسب: نویسنده: نیکی زارعی‌پور تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:27

باد میشوم

برای موهای طلاییت

برای نفس هایی که بی بهانه

نام مرا میدمد

باش

ای هستی جاودانه بودن

برچسب: نویسنده: نیکی زارعی‌پور تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:27

دلم گرفته است

بسایر بسیار زیاد

35 سال یادم دادند که دست به دعا بردارم

هرانگاه که قصه دار شدم

خدایا

ازلیت و ابدیتت را شکر

کی می اید این ظهور

مردیم بس که دعا کردیم : ارامش ارامش ارامش

امنیت امنیت امنیت

تا کی باید این کودکان بی زبان و بی پناه کشتع شوند

تا کی باید ظالمانی دیو صفت در این جهان پرسه زنان بمباران کنند این طفلان معصوم را

این چه عذابی بود برای بنی اسراییل

که دودش چشمان همه مشرق زمین را گرفته است

العفو العفو

کودکان چه کرده اند؟!!!

برچسب: نویسنده: نیکی زارعی‌پور تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:27

اخ چشمهایم

چشمهایم

در دورترین نقطه خیابان منصفیلد مانده اند

همانجا که بیخداحافظی کم و کمرنگتر شدی

برچسب: نویسنده: نیکی زارعی‌پور تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:27

نشستم تو حیاط. پامو انداختم رو میز و با یه دست تایپ میکنم و با اون یکی حشراتو میزنم از تن و صورتم کنار... میتونم بگم یکی از زیباترین مخلوقات خدا یعنی سرکار غروب خانم خورشید داره جلوچشام پز میده اینورمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی زارعی‌پور تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:27

موسیقی کلمات

که باد میشود

و میوزد در تمامی تنم

و من

چه حریصانه

خمار میوشم

اعتیاد درد بدیست

من

محتاج نگاهت و لمس انگشتانت

با رویای بودنت

به خواب میروم...

برچسب: نویسنده: نیکی زارعی‌پور تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 4:27

صفحه بندی